خدایا،
تو خود احوال من می دانی و صلاح من؛
قصور ما فراوان و رحمتت نامتنهی،
و ما را جز امید عفو و بخشش چه چیز می ماند.
اگر تو امیدمان ناامید گذاری ما را چه شود؟
گردش روزگار را آن که تو خواهی شکر اما دل بیقرار ما را چه؟
ترسانم از آنکه اگر گاه گاه جلوه ای از کرم خود ننمایی و ما را به نور خود روشن نسازی مبادا تیرگی و ظلمت ما را در کام خود کشد و شود آنچه از آن روی گردانم. پس چششم دل به نور کرم خود روشن ساز.
این بنده را خطا و ناثواب فراوان و ناسپاسی و عصیان بسیار و تو به همه آگاه. جز درگاه لطف و رحمت بی انتهایت چاره از کجا جوییم و پناه کجا؟
اگر غفلت مان در حال معصیت و نافرمانی را مایه مکافات مان سازی، ما خسران دیده و اگر رحمت خود را شامل حال ما کنی لطف تو و ما امیدوار به لطف و رحمت تو.
اراده تو حکم فرما و ما در انتظار. آنچه صلاح است خود دانی.
ما بنده و در انتظار بهترین از جانب صاحب اختیار خود.
الهی العفو